شهمردان بن أبى الخير رازى

168

روضة المنجمين ( فارسى )

و نقل و جمع و ردّ و قبول كى دليل او سخت قوى بوذ . هندوان اعتماد بر خذاوند ساعت هرچ تمامتر كنند « 1 » چنانك آنجايگاه كى او باشذ ضمير از آن جنس همىدانند و آن ستاره كى ناظر بوذ بذو انباز . ديگر سهمى هست كى آن را سهم ضمير خوانند و آنست كى از درجه طالع وقت بر بايذ گرفتن تا درجهء آن ستاره كى ماه او را ديذه باشذ چون از اجتماع يا استقبال بيامذه باشذ و از درجهء آن ستاره كى ماه بذو خواهذ پيوستن اندرين وقت بيفكندن و بديذن « 2 » تا حساب كجا بينجامذ آن خانه دليل ضمير بوذ ، و اين سهم ضمير از جملهء اسرارست . و بابى است لطيف و مانند نموذار بطلميوس بايذ دانستن چه اگر درج طالع مولود بر جزء اجتماع يا استقبال درست شوذ ، دليل پرسنده نيز روا بوذ . سهمى ديگر از آفتاب تا طالع برگير و آنچ دليل رفته بوذ در برج خويش برو افزاى و از برج دليل بيفكن آنجا كى بذو رسى معنى ضمير از آن جنس بوذ . [ اندرين معنى بسيار گفته‌اند ] از پيش اين گفتيم كى آن ستاره را كى حظ بيشتر بوذ مستولى است پس اگر از آن بوذ كى دو ستاره را شهادت راست باشذ ببايذ ديذن تا كذام ناظرست با طالع ، او را مقدّم بايذ داشتن و اگر هردو ناظر باشند ببايذ ديذن تا كذام درجات نزديكترست پس اگر راست بوذ ببايذ ديذن تا قوّت كذام ستاره را بيشتر بوذ ، بيكبارگى او مستولى بوذ چنانك آن كى خذاوند خانه بوذ فرا پيش خذاوند شرف دارى برين نسق . و همچنين نگاه بايذ داشتن تا اتّصال قمر بكذام ستاره است اگر به دو ستاره بوذ و هردو مقارن باشند آن ستاره را كى حظ در خانهء قمر بيش باشذ مزاعمت او را بوذ ( 152 ) و چون ندانسته « 3 » باشى كى مسئله از كذام جنس است ببين تا بر آن خانه مستولى كيست چنانك اگر از بهر مال بوذ مستولى بر درجهء دوّم بيرون بايذ آورذن و او را دليل دانستن و برين قياس . و همچنين حال آن كوكب كى بطبع دليل آن جنس بوذ چنانك آفتاب از جهت عمل و رفعت و زهره از بهر لذّت و فرزند . و اللّه اعلم بالصواب .

--> ( 1 ) . نسخه اساس « كند » . ( 2 ) . نسخه اساس « بديدند » . ( 3 ) . نسخه اساس « بدانسته » .